فراخوان

دانشجوی عزیز!

سلام

خبرم دادند که غنچه های بهار ۸۷ می شگفد، به ثمرمی نشیند، گفتم خدا را سپاس.

نامه ای برایت نوشتم تا آنچه را که من از تونمی دانستم بدانم. شاید دفتر خاطرات ات مجموعه ی از نوشته ها باشد پس برایم بازگو!

بازگو از روز نخست تصمیمت که چگونه آغاز شده بود؟ وقتی شب فرا رسید تا صبحدم چگونه گذشت؟ وقتی صدای ملکوتی تورا بیدار کرد وبعداز ادای فریضه الهی ساعات باقی مانده موعود را چگونه پشت سرگذاشتی؟ نمی دانم به یادت هست! لحظه اخیریکه با لبان خندان وچهره شادمان به همه اعضای فامیل، پدر،مادر،خواهر،برادر،شوهر،خانم ودوستانت دست بلند کردی وگفتی که می روم! می روم آنجا که سالها درانتظارش بودم، می روم. خدانگهدارتان باد!

به یادت هست آن ساعات که نامت در دفتر دانشگاه ثبت شد، چگونه بود؟ یادت هست وقتی پارچه امتحان را خط خط می کردی، چه احساسی داشتی؟ به یادت هست آن لحظه ی که نامت با کلمه کامیاب گره خورده بود؟

نمی دانم رفتن به صنف را چه گونه آغاز کردی ؟ نمی دانم فراز ونشیب های هشت سمستر چگونه گذشت؟ برایم قصه کن، قصه خاطرات دانشگاهیت را، تا از خاطرات امروز تو دفتری بسازیم برای فردا.

سرفراز باشید

عبدالمجید نصرتیار

موسس ودبیرکُل دانشگاه آریا

برای دیدن خاطرات دانشجویان حقوق اینجا کلیک کنید

برای دیدن خاطرات دانشجویان اقتصاد اینجا کلیک کنید